كارهاي آقا پسري
عسل مامان اين روزا همش اداي عطسه كردن رو در مي آري ميگي " ها چي " بعد مي خندي.
به كلاغ پر هم علاقه شديدي داري انگشت كوچولوي قشنگت رو فشار مي ديدي رو زمين مي گي a e دالي موشه رو هم دوست داري همش با ما دالي مي كني.
خلاصه هر روز با مزه تر از ديروز.
كارهاي خطرناكي هم انجام مي دي مثلا ليوانا رو مي زني به هم از صداش خوشت مي آد تا حالا تقريبا دو دست ليوان شكسته شده (البته فقط دو تا كار شما بود...) امروز از بي ليواني مامان دو دست ليوان خريد.
از كارهاي خطرناك ديگه شما باز كردن در ماشين لباسشويي كه يه بار انگشت كوچولوتون گير كرد لاي درش(قسمت لولا) بايد درش رو باز مي كردي تا انگشت در بياد نمي دونستي هي فشار مي دادي ببندي.كلي هم گريه كردي.

مامانت بميره كه انگشت بوو شد ولي چند ثانيه بعد يادت رفت مي خواستي دوباره

بري سراغش ولي مامان بغلت كرد نذاشت.
علاقه شما روز به روز به جاروبرقي بيشتر مي شه ...![]()
به لطف شما روزي چند بار بايد كل خونه رو جاروبكشيم!!!![]()
نمي دونم چرا همش دوست داري روي اسباب بازي هات واستي مخصوصا ماشين ها البته تا حالا كلي از اونها رو شكوندي آخه تحمل وزن شما رو ندارن.
يادم رفت بگم توي اين سفر موتورسواري هم كردي 


كارهاي آقا پسري
